روایت تسنیم از مادرانی که هنوز آرزوی دیدن فرزند شهیدشان در رخت دامادی را دارند

خبرگزاری تسنیم پنج شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۴۴
زیر آسمان شهر هنوز مادرانی نفس می کشند که آرزویشان دیدن فرزندانشان در رخت دامادی است و هنوز مادرانی شب را با خاطرات فرزند شهیدشان صبح می کنند فرزندی که نجابتش، سخت برایشان تمام شد و هنوز مادرانی هستند که در انتظار نشانی از فرزند هستند.

- اخبار خراسان جنوبی -
به گزارش خبرگزاری تسنیم از بیرجند ، بیست و یک سال برایش زحمت کشیدم، او را بزرگ کردم با خنده هایش خندیدم با گریه هایش اشک ریختم.
او قد می کشید و من نگاه بر قد رعنایش می انداختم و زیر لب برایش ذکر می گفتم تا نکند چشم شور بر یحیی بیفتد.
بیست و یک سال داشت اما بیشتر از سن و سالش می فهمید بیست و یک سال داشت اما غمی بزرگ بر دل مادر گذاشت غمی که هر روز که می گذرد تازه می فهمم که چه فرزندی را تقدیم انقلاب کردم.
آروزی مادر شهید: دیدن فرزندش در لباس دامادی است
ناشکری نمی کنم اما سخت است مادر باشی و داغ جوان بینی، سخت است مادر باشی و داغ پسری را ببینی که آرزو دیدن او در رخت دامادی داشتی.
فرزندی که زمینی نبود اصلاً از جنس ما نبود و از همان زمان کودکی دوران تحصیل زمزمه مبازه با رژیم طاغوت در ذهنش غوغا می کرد. کمی بزرگتر که شد در راهپیمایی ها علیه رژیم شاهنشاهی حضور پیدامی کرد و در پخش و توزیع اعلامیه همکاری داشت.
خاطرات شهید علیرضا حاجی بابایی خواندنی شد
دست نوشته فرزند سید حسن نصرالله بر کتاب خاطرات شهید مغنیه
داستان واقعی از یک مرد واقعی/ خاطرات شهید صیاد شیرازی پرفروش شد
با وجود سن و سال کمی که داشت اما در کارش زرنگ بود. یک روز که به جرم پخش اعلامیه دستگیر شد آنچنان ماموران ساواک را پیچانده بود که بعد از چند سوال او را آزاد کردند.
به خانه آمد وقتی دلیل دیر آمدنش را پرسیدم لبخندی زد و گفت: میهمان ساواک بودم تعجب کردم و گفتم پس چطور آزاد شدی؟ یحیی لبخندی زد و گفت: وقتی مامور ساواک از اعلامیه ها پرسید من با خونسردی تمام خودم را به آن راه زدم و گفتم من پسری بیسواد و روستایی ام اصلا نمی دانم اینا ...

سرخط اخبار