کرمان - ایرنا - پیرزن باورش نمی شود چطور وقتی سند منگوله دار خانه را در دست دارد، ماموران در می زنند و به او می گویند برو بیرون. و وقتی مقاومت می کند او را به زور و کشان کشان بیرون می برند و اثاثیه اش را هم در کوچه می ریزند. باورش بر این است که وقتی سند داری، هیچ کجا امضا نکرده ای و رضایت هم نداری، هیچ کس نمی تواند خانه ات را بدون رضایت تو بخرد یا بفروشد یا بیرونت کند.

زن آبرومندی است و در بردسیر کرمان زندگی میکند . همه او را می شناسند. اما حالا تمام دار و ندارش به وسیله یک مامور زن و چند مامور مرد کلانتری به نمایش عام در آمده و او را به آنچه که یک عمر از آن می ترسیده مبتلا کرده.
گریه کنان می گوید: من دو دانگ از این خانه داشتم که آن را وقف امام غریب (ع) کرده ام تا در پناهش باشم. با یک چشم نابینا و یک چشم اشکبار می گوید: بر اساس چه قانونی مرد نامحرم (مامور کلانتری) دست مرا گرفت و از خانه خودم بیرونم انداخت؟
همسایه ها به سراغش می آیند تا او را به خانه خود ببرند، اما او قبول نمی کند و تمام شب را در کنار اثاثیه اش صبح می کند. اینها روایت همسایه ها و شاهدان عینی است. بعد هم عکس و داستان او از طریق گوشی های هوشمند دست به دست می چرخد.
این خانم که نامش گلی است فرزندی ندارد و پس از مرگ شوهرش با ورثه و فرزندان شوهرش (از همسر قبلی) بر سر تصاحب خانه کشکمش داشته. یک چشمش نابیناست و یک پایش می لنگد. جوانی و عمرش را صرف کار و کوشش و مراقبت از همسرش کرده و حالا خود نیاز به مراقبت و پرستاری دارد. اما نه اولادی دارد و نه عصای دستی که به او تکیه کند. می گوید نه پولی داشتم تا سهم آنها را بخرم و نه با فروش سهم خودم می توانستم سرپناهی تهیه کنم. گفتم وقفش کنم شاید صاحب وقف ضامنم شود و باقی عمر را سرگردان و آواره نشوم. می خواستم هم نام نیک و ذخیره آخرتی برای خود فراهم کنم و هم تا زمانی که زنده هستم سرپناهی داشته باشم. می خواستم نه سرگردان کوچه و خیابان باشم و نه سربار و مزاحم کسی شوم.
دنبال چند خیریه رفتم. امید داشتم خیریه سهم ورثه را بخرد و خانه تا زمانی که زنده ام در اختیارم باشد. چند باری به سراغشان رفتم ...

هر کدام از تگ‌های فوق را که مناسب این خبر نمی‌دانید، بازدن x آن را حذف کنید. از همکاری شما سپاسگزاریم.
عناوین مهم خبری