دلنوشته‌ای در سالگرد شهید بیضایی

رفیق مثل محمودرضا

لوگوی روزنامه رسالت روزنامه رسالت . جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹ - ساعت ۲۰:۳۱

لیلا اسدی
نه دیده بودمش نه می شناختمش، فقط اولین دیدارم با او وقتی بود که صورت او را در تابوتی دیدم که دست چپش  قطع شده و پهلویش نیز  شکسته، اما  با چشمان بسته در لحظات وداع با این دنیا لبخند داشت.  لبخندی آسمانی  که گویا با این توصیف قرآنی «راضیه مرضیه» به بهشت خدا واردشده بود.
چند بار به چهره اش  نگاه کردم، به چشمان بسته ای که در امتداد آن جاذبه ای  مرا به آن سوی تفکرات او می کشاند، تفکری که  تنها کسانی  دغدغه آن را دارند  که می دانند   طبق این آیه شریفه لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ »که برای مدتی موقت در زمین اند و بعدازآن الیه راجعون  به سوی او برمی گردند» و محمود رضا  در تأمل  و تعقل این کلام مولا امیرالمؤمنین که فرمودند: رَحِمَ اللّهُ اِمْرَاً عَلِمَ مِن أینَ وَفی أینَ وَ إلی أینَ ، مجاهدت و اهتمام ورزیده و فهمیده بود از کجا آمده و در کجا هست و به کجا خواهد  رفت و هرآینه محمود رضا به چگونگی این برگشت و رفتن فکر کرده بود و برایش مهم بود  این که چگونه مقابل خداوندی که اله  او است  حاضر شود. آشنایی من با محمودرضا از همان لبخندی شروع شد که چگونگی این رفتن را به من می آموخت و لبخندی که برایم  چکیده ای از آیات خدا بود . او  دغدغه مند آرزوی مادر پهلو شکسته اش بود و شاید بارها با این روضه مویه و ناله کرده بود 
جانکاه قرآنی که زیردست و پا بود
جانکاه تر آیات کوثر داشت می سوخت
مادری که ۱۴۰۰سال پیش مولایمان مهدی «عج»  را در بین در خانه ای از مدینه  که جبرئیل بدون اذن وارد نمی شد و نانجیبان او را جلوی ارکان هدایت پیش همسر دست بسته اش کتک می زدند صدا زد.
  محمودرضا به این فریاد یا مهدی امام الائمه ...

هر کدام از تگ‌های فوق را که مناسب این خبر نمی‌دانید، بازدن x آن را حذف کنید. از همکاری شما سپاسگزاریم.
سرخط اخبار