می گفتند بگو «الموت لرفسنجانی» - رحیم قمیشی*

دریافت خبر : جمعه 26 مرداد 1397 ساعت 17:52
تهران- ایرناپلاس-من خیلی کم برای مقام های دولتی که فوت کنند دلتنگ می شوم. اما برای آقای هاشمی بسیاری اوقات دلتنگ می شوم.

عراقی ها که می خواستند ما را شکنجه کنند، به امام که می دانستند دوستش داریم فحش می دادند، یا می خواستند ما به او ناسزا بگوییم…
نفر دومی که بعثی ها از او نفرت داشتند آقای هاشمی بود که همیشه با عنوان «رفسنجانی» از او اسم می بردند!
– بگو «الموت لرفسنجانی»
می دانستند نمی گوییم!
یادم هست همان روزهای اول که عراقی ها اسم هایمان را می نوشتند دوست شمالی ام «اکبر رایجی» همین که اسم کوچکش را گفت، چندین کابل و لگد از نگهبان خورد.
– اکبر!؟؟ ها؟ اکبر رفسنجانی؟!!!
بیچاره رایجی چشم هایش گرد شده بود.
– اسمم اکبر است چه ربطی به آقای هاشمی دارم؟!
عراقی ها همه سیاست های ایران را زیر سر هاشمی می دانستند و البته آنقدرها هم اشتباه نمی کردند.
حالا اواخر مرداد 1369 صدام به او نامه نوشته بود و با احترام و نوعی اطاعت اعلام می کرد آقای رئیس، هر آنچه شما خواسته بودید پذیرفتم!
20 هزار اسیر رسمی و صلیب دیده، و بلافاصله 20 هزار اسیر مفقود را از 26 مرداد 1369 راهی ایران کرد؛ چیزی که باور کردنی نبود. در مقابل، ایران 40 هزار اسیر عراقی تحویل آنها داد.
ما آخرین گروهی بودیم که ایران آمدیم، و استثنائا با هواپیما، و بعد از آن پرونده اسرا بسته شد.
همان روزهایی که تهران بودیم، نزد تعدادی از مقامات کشور رفتیم، غالبا رسمی و خشک. اما وقتی پیش آقای هاشمی رفتیم با اینکه آن ایام رئیس جمهور بود، جور دیگری برخورد کرد. طوری که بچه ها هوس کردند مثل سرمربی های پیروز میدان، او را بغل کنند!
حلقه اش کردیم. عمامه اش افتاد. محافظینش حمله کردند. هاشمی محافظ ها را دور کرد و گفت کارشان نباشد!
رفتند عقب و حالا ما بودیم و هاشمی. لپ های سفید و گل انداخته و چشم های اشک آلودش جان می داد ...

اخبار پیشنهادی:
loading
  •   
  • به اشتراک گذاری :
  • facebook
  •  
  • twitter
  •  
  • کلوب
  •  
  • فیس نما
  •  
  • لینکیداین
  •  
  • googleplus
  •  
  • googleplus
  •  
  • telegram
اشتراک در خبرنامه تی نیوز

با عضویت در خبرنامه تی نیوز می توانید روزانه خبرهای روز را در ایمیل خود مشاهده کنید

@