ساعت24 - یک ساله بودم که پدر و مادرم فوت کردند. دو خواهر و دو برادر دارم و هزینه های زندگی همه ما را برادر بزرگم با کارگری تامین کرده است. سعی می کردم با درس خواندن تنهایی خود را پر کنم، زیاد با برادرم رابطه خوبی نداشتم و تصمیم گرفتم برای فرار از این وضعیت درس بخوانم و دانشگاه راه دور انتخاب کنم و برای همیشه از این وضعیت رهایی یابم.

یک ساله بودم که پدر و مادرم فوت کردند. دو خواهر و دو برادر دارم و هزینه های زندگی همه ما را برادر بزرگم با کارگری تامین کرده است. سعی می کردم با درس خواندن تنهایی خود را پر کنم، زیاد با برادرم رابطه خوبی نداشتم و تصمیم گرفتم برای فرار از این وضعیت درس بخوانم و دانشگاه راه دور انتخاب کنم و برای همیشه از این وضعیت رهایی یابم.
بالاخره زمان کنکور فرارسید و من بعد از آزمون و انتخاب رشته در یکی از دانشگاه های بزرگ کشور و بسیار دور از محل زندگی ام قبول شدم و بسیار خوشحال بودم که به آرزویم رسیده ام اما این خوشحالی طولی نکشید و با مخالفت شدید برادرم برای رفتن به دانشگاه مواجه شدم. دیگر برایم دنیا به آخر رسیده بود و زندگی برایم بسیار سخت شده بود. بالاخره مهم ترین و احمقانه ترین تصمیم زندگی ام را گرفتم. می خواستم چند روزی از خانه فرار کنم تا آن ها مجبور شوند به خواسته من تن دهند و مرا به دانشگاه بفرستند. دوستم پریسا مصرف کننده مواد بود و من که به او پناه برده بودم، کل ماجرای زندگی ام را برای او گفتم .
او به من پیشنهاد داد که برای رهایی از این همه مشکل و غم و اندوه مواد مصرف کنم تا مشکلاتم را فراموش کنم . اول به شدت مقاومت کردم اما پس از یک روز آن قدر غم و اندوه از دوران کودکی بر سرم آوار بود که توان مقابله با آن ها را نداشتم و تصمیم گرفتم مواد را تجربه کنم . با هروئین شروع کردم و از همان روز اول به آن وابسته شدم و همه مشکلاتم را با آن فراموش می کردم و احساس سرخوشی داشتم. بعد از چند روز دوستم مرا از خانه اش بیرون کرد من دوباره به خانه خودمان رفتم و دیگر هیچ بحثی با آن ها نمی کردم و دور از چشم آن ها مواد مصرف می کردم تا این که بعد ...

هر کدام از تگ‌های فوق را که مناسب این خبر نمی‌دانید، بازدن x آن را حذف کنید. از همکاری شما سپاسگزاریم.
سرخط اخبار