«هوو» زندگی من و فرزندم را گرفت

دریافت خبر : پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت 7:1

خلاف میلم و تنها برای حفظ آبروی خانواده، زن دوم مرد میانسالی شدم اما وقتی هوویم خبردار شد زندگی من و دخترم را جهنم کرد و ...
به گزارش ایران، سن و سالی نداشت اما غم روزگار زیر چشمانش را چروک انداخته بود. «شیدا» در حالی که دست دختر 4 ساله اش را گرفته بود، جلو در اتاق مشاوره ایستاده بود. درماندگی در چهره اش موج می زد. شک داشت که داخل بیاید. 
سلام کرد اما پیش از اینکه قدم جلو بگذارد رو به مشاور کرد و گفت: «خانم، شما می توانید کمکم کنید؟» وقتی اطمینانش جلب شد با دخترش روی صندلی نشست. دلش پر بود و می خواست درددل کند. بی مقدمه سر اصل مطلب رفت: «از وقتی یادم هست خانواده ام وضع مالی خوبی نداشتند. من و 5 خواهرم، همه به امید تولد یک پسر با فاصله سنی کمی از یکدیگر، نان خور اضافه خانه شده بودیم. این را پدرم می گفت و مدام غر می زد که «اگر یک پسر داشتم کمک خرجم می شد اما حالا...»
به همین خاطر من و خواهرانم بی وقفه قالی می بافتیم که هم پدرم راضی شود و هم وضع زندگی مان سامانی بگیرد. 15 ساله بودم که با اصرار پدرم به نخستین خواستگارم جواب مثبت دادم. نمی دانستم او چطور آدمی است اما به هر حال اگر سن ازدواجم می گذشت فامیل برایم حرف در می آوردند.
 مدتی از ازدواج مان گذشته بود که متوجه رفتارهای عجیب شوهرم شدم و وقتی تحقیق کردم فهمیدم او عقب مانده ذهنی است و برادرانش هم با همین مشکل تحت درمان قرار دارند. 
وقتی موضوع را به خانواده ام گفتم، طلاقم را گرفتند اما این تازه آغاز مشکلاتم بود...»
«شیدا»نگاهی به دخترش کرد و ادامه داد: «از زمانی که پا به خانه پدرم گذاشتم حرف و حدیث ها شروع شد. سابقه نداشت کسی در خانواده ما طلاق بگیرد. به همین دلیل من مایه ...

اخبار پیشنهادی:
loading
  •   
  • به اشتراک گذاری :
  • facebook
  •  
  • twitter
  •  
  • کلوب
  •  
  • فیس نما
  •  
  • لینکیداین
  •  
  • googleplus
  •  
  • googleplus
  •  
  • telegram

آخرین اخبار اجتماعی

آخرین اخبار تابناک

اشتراک در خبرنامه تی نیوز

با عضویت در خبرنامه تی نیوز می توانید روزانه خبرهای روز را در ایمیل خود مشاهده کنید

@