به «کانکس» باز می گردیم

دریافت خبر : یکشنبه 19 آذر 1396 ساعت 4:58

ژیانا اسکندری| فرشته، دلش می خواست اکنون در خیاطی کوچک خانه اش مشغول دوخت ودوز لباس های همشهریانش در سرپل ذهاب باشد. دلش می خواست زنان همسایه مهمان محفل گپ وگفت های شب های بلند پاییزی خیاط خانه باشند.
او اکنون اما لباس آبی اتاق عمل پوشیده و در انتظار سومین جراحی است که باید روی زانوی پای راستش انجام شود. وقتی زمین لرزید او و شاگردش، مادربزرگ همسایه و چند نفر از زنان مشتری داخل مغازه در حال گپ وگفت بودند. یکی از مشتریان تازه از راه رسیده، خبر پیش لرزه نیم ساعت قبل را با دلهره برای شان تعریف می کرد. حرف زدن درباره زمین لرزه خفیف همان و لرزیدن شدید و خالی شدن زمین زیر پای شان همان... آوارشدن آجر و آهن و کلوخ و سنگ بر چهاردیواری خیاطی در کسری از ثانیه.
فرشته به هوش که آمد قیل وقال مردم بود و گریه وزاری آنانی که بیرون از آوار خرابی ها را نظاره می کردند. وقتی از زیر آوار سنگ و آهن و کلوخ پیدایش کردند انگار تمام استخوان های بدنش در هم کوبیده شده باشد. او و آنهایی را که از زیر آوار بیرون آورده بودند به بیمارستان سرپل بردند، بیمارستانی که دیگر وجود نداشت و ساختمانش فرو ریخته بود.
مسعود، همسر فرشته که از سه هفته قبل با دو فرزندش در مهمانسرای بیمارستان فیروزگر اقامت دارد، می گوید: از بیمارستان که برویم تازه مشکلات ما شروع می شود و باید دنبال پتو و وسایل ابتدایی برای زندگی توی چادر باشیم.
یعنی به شما چیزی ندادند؟
به مردم جیره مشخص چند ماهه و وسایل لازم معیشتی داده اند، اما ما که همان روز زلزله به تهران آمدیم و اون جا نبودیم بعد از ترخیص شدن از بیمارستان تازه اول راهیم و باید دنبال پتو و غذا بدویم.
طه، حرف پدرش را قطع می کند و ...

اخبار پیشنهادی:
loading
  •   
  • به اشتراک گذاری :
  • facebook
  •  
  • twitter
  •  
  • کلوب
  •  
  • فیس نما
  •  
  • لینکیداین
  •  
  • googleplus
  •  
  • googleplus
  •  
  • telegram

آخرین اخبار عمومی

آخرین اخبار روزنامه شهروند

اشتراک در خبرنامه تی نیوز

با عضویت در خبرنامه تی نیوز می توانید روزانه خبرهای روز را در ایمیل خود مشاهده کنید

@