فرشته زمینی

دریافت خبر : دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت 5:21

زیبا عزیزی| دوری از مادر همیشه برایم سخت بوده؛ فکر می کنم برای هر کسی چنین باشد، اما گاه به خاطر زندگی بهتر و شاید بهره گیری از امکانات مناسب تر و... به ناچار فرسنگ ها فاصله از او را باید تحمل کرد، اما تحمل هم حد و اندازه ای دارد! چند وقتی بود دلتنگش بودم. به همین خاطر به اتفاق همسر و پسر کوچک ترم تصمیم به سفر گرفتیم؛ سفری که بزرگترین حُسن اش دیدن او بود. رفتن و سفر به خودی خود هیجان انگیز است اما سفر به زادگاه چیز دیگری است. برخلاف سفرهای معمول هرچه به مقصد نزدیک تر می شدیم، خستگی سفر و جاده کمتر نمایان می شد، زیرا که در لحظه لحظه اش انتظار شیرینِ دیدار مادر و خانواده و شهر و یادآوری هزاران خاطره کوچک و بزرگ نهفته است. در جاده لحظه هایی را می شماری که پایانشان زیارت مادر است. همیشه
در جاده و تا رسیدن و دیدارش چندین بار زنگ می زند؛ حتی چند دقیقه قبل از رسیدن پیگیر جگرگوشه هایش است. این بار هم مانند همیشه برای هرچه زودتر دیدنمان با اصرار محبت آمیزش می خواست که اول به خانه او برویم. نیم ساعت نگذشته و راهی هم تا رسیدن نمانده بود که تلفن همراهم مجددا زنگ خورد. این بار خواهرم بود. با آن که سعی در پنهان کردنش داشت اما لرزش در صدایش معلوم بود. پرسید که چقدر طول می کشد تا برسید؟ نگران و مضطرب شدم. گفتم: نزدیکیم! بالاخره به خانه پدری رسیدیم و با صحنه ای دلخراش روبه رو شدیم. مادرم را دیدم که به خود می پیچید و مدام تکرار می کرد که «پایم شکسته است»! همیشه نگران این مسأله بودیم که مبادا یک روز پا یا دستش بشکند و او را زمینگیر کند. اخلاقش را می دانیم و آنچه که بیشتر نگران و اذیتش می کند، به زحمت انداختن بچه هایش است. صبر و مقاومتی ...

اخبار پیشنهادی:
loading
  •   
  • به اشتراک گذاری :
  • facebook
  •  
  • twitter
  •  
  • کلوب
  •  
  • فیس نما
  •  
  • لینکیداین
  •  
  • googleplus
  •  
  • googleplus
  •  
  • telegram

آخرین اخبار عمومی

آخرین اخبار روزنامه شهروند

اشتراک در خبرنامه تی نیوز

با عضویت در خبرنامه تی نیوز می توانید روزانه خبرهای روز را در ایمیل خود مشاهده کنید

@