جایی در خیابان قیطریه تهران، در آپارتمانی در کمرکش کوچه ای خلوت، سحرگاه روز 18 دی ماه 1398، زهرا آخرین بار دستان فرزندانش را گرفت و آنها را بوسید. شیرینی و ساندویچ ها را در ساک دستی شان گذاشت و به پسر خوش قامتش گفت از صبحانه غافل نشود. محمدحسین که چشم از تلفن همراهش برنمی داشت گفته بود : حالا مامان توی این وضعیت جنگی، صبحانه خیلی مهم نیست... این آخرین دیدار آنها بود.

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
جایی در خیابان قیطریه تهران، در آپارتمانی در کمرکش کوچه ای خلوت، سحرگاه روز 18 دی ماه 1398، زهرا آخرین بار دستان فرزندانش را گرفت و آنها را بوسید. شیرینی و ساندویچ ها را در ساک دستی شان گذاشت و به پسر خوش قامتش گفت از صبحانه غافل نشود. محمدحسین که چشم از تلفن همراهش برنمی داشت گفته بود : حالا مامان توی این وضعیت جنگی، صبحانه خیلی مهم نیست... این آخرین دیدار آنها بود. زینب و محمد را از زیر قرآن رد کردند، احتمالا مادر در گوش پسرش به او تأکید کرده که برای عید که مراسم دامادی اش است، حتما خودش را آماده کند، احتمالا روسری زینب را مرتب کرده و در جواب نگرانی هایش برای جنگ احتمالی گفته: نگران نباش عزیزم... بعد آنها به همراه پدر سوار آسانسور شده اند و برای همیشه رفته اند. از همان گرگ ومیش 18 دی ماه، این آپارتمان در کمرکش کوچه ای خلوت در خیابان قیطریه دیگر رنگ و بوی زندگی نگرفت. مثل خانواده 175 نفر دیگری که سوار آن هواپیما شدند. دکتر زهرا مجد و دکتر محسن اسدی لاری، مثل تمام بازماندگان آن پرواز یک سال آزگار است که زندگی نکرده اند. از همان صبحی که خواهر زهرا تلفن کرد و گفت یک هواپیما به مقصد اوکراین سقوط کرده، این خانه دیگر خانه نشد...؛ خانه ای که قرار بود برای نوروز پر از گل و نقل و هلهله عروسی محمدحسین باشد، از همان ظهر هجدهم دی ماه سیاه پوش شد و مراسم فاتحه برپا کرد. مادر و پدر جوانی که یک شبه دو فرزند از دست دادند، در آستانه یک سالگی این عزا، دوباره در این خانه را باز می کنند. خانه ای که یک سال است دیگر خانه نیست و زهرا دیگر حاضر نشد به آنجا پا بگذارد. روی مبل ها کشیده شده و خانه بوی ...

هر کدام از تگ‌های فوق را که مناسب این خبر نمی‌دانید، بازدن x آن را حذف کنید. از همکاری شما سپاسگزاریم.
سرخط اخبار