کوچه اول

دریافت خبر : سه‌شنبه 28 آذر 1396 ساعت 0:12

| شهاب نبوی| معلم مون شعر می گفت. ریتمم می داد به این شعرها و همه ما رو بلند می کرد از سر جامون که با هم بخونیم شون. مثلا یه شعرش این بود «گفتم غم تو دارم/ گفتا غمت سرآید/ گفتم که ماه من شو/ گفتا اگر برآید.» من بهش گفتم: «آقا، بابامون می گه اینو یه حافظ نامی گفته.» شلنگش رو درآورد و افتاد به جونم و گفت: «من فکر می کردم فقط خودت گستاخ و بی ادبی، نگو باباتم مثل خودته.» دیگه کار رسید به ترانه «قبیله یعنی یه نفر.» و «ستاره های سربی.» و اینا. یه روزم گفت: «امروز تولدمه. می خوام یه ترانه شاد، همین جوری فی البداهه بگم.» بعدم «خوشگلا باید برقصند.» رو خیلی با احساس، جوری که موقع سرودنش گوله گوله اشک می ریخت، برامون سرود. هربارم من بلند می شدم و می گفتم: «آقا، ما ماهواره داریم. به خدا اینا رو یکی دیگه گفته...» اونم چندتا شلنگ برای این که ماهواره داشتیم می زد، چندتا هم برای توهینی که کرده بودم. آخرم همه رو قبول کرد و من رو انداخت. از همون جا یاد گرفتم، گاهی یه حقیقت هرچه قدرم مسلم باشه، نباید بیانش کنی؛ چون ممکنه باعث بدبختیت بشه...

اخبار پیشنهادی:
    •   
    • به اشتراک گذاری :
    • facebook
    •  
    • twitter
    •  
    • کلوب
    •  
    • افسران
    •  
    • فیس نما
    •  
    • لینکیداین
    •  
    • googleplus
    •  
    • googleplus
    •  
    • telegram
    اشتراک در خبرنامه تی نیوز

    با عضویت در خبرنامه تی نیوز می توانید روزانه خبرهای روز را در ایمیل خود مشاهده کنید

    @

    آخرین اخبار عمومیبستن

    مشاهده همه اخباراخبار عمومی ←

    آخرین اخبار روزنامه شهروند بستن

    • تقویم تاریخ

    • این شرح بی نهایت

    • قاب کوچک

    • برق آسا داستان بخوانید

    • حکمت خدا

    • مبارزان آوازه خوان ایرلند

    • برای نان آوران وطنم

    • فوکوس

    • شناسنامه

    • تماشاخانه

    • برای پست ها صف درست کنند یه دونه ای، چندتایی!

    • فتو طنز

    مشاهده همه اخباراخبار روزنامه شهروند←