ساعت 24- پول و ثروت پدر همسرم از پارو بالا می رفت و روزی که من داماد این خانواده شدم، همه اقوام و آشنایان با خوشحالی به من تبریک می گفتند و معتقد بودند که ازدواج موفقی داشته ام. اسم من تا مدت ها زبانزد پسرهای فامیل شده بود و همه آرزو می کردند همسر پولداری نصیبشان شود.

پدر همسرم زندگی بسیار مرفهی را برایم آماده کرد و به ظاهر سر و سامان گرفتم. اما همسرم که مشکل روانی داشت تمام فکر و ذهنش درگیر آرایش ظاهری و الگوبرداری از فیلم های مبتذل و مستهجن بود. من از زندگی با این زن خیری ندیدم و مدتی، تنها با دلخوشی به پول و ثروت پدرش هر جور که بود رفتار و اخلاق گندش را تحمل کردم. او که روی اعصابم راه می رفت مرا نیز به سیگار معتاد کرد و برخوردهای تحقیرآمیزش باعث شد تا احساس حقارت در وجودم شکل بگیرد.
مردجوان آهی کشید و افزود: یک روز وقتی دیدم با لباس های ناجور از خانه خارج می شود ناخودآگاه میترا را تعقیب کردم، او با ماشینش جلوی یک رستوران شیک پارک کرد و با پسر جوانی که منتظر او بود وارد رستوران شدند. همانجا منتظر ماندم. ساعتی بعد هر دو از رستوران بیرون آمدند و با پسر جوان سوار به ماشین زنم راه افتادند. تعقیب شان کردم هر دو وارد یک خانه شدند. لحظاتی بعد زنگ خانه را زدم و وقتی پسر جوان در را به رویم باز کرد به زور وارد خانه شدم و زنم را در شرایط خیلی بدی دیدم. میترا به پررویی به چشمانم نگاه کرد و گفت چرا مزاحم شدی و از پسر جوان خواست مرا از خانه بیرون کند و ... دیگر نتوانستم طاقت بیاورم و خودم را از شر این زندگی نکبت بار نجات دادم. البته من قبل از طلاق یک کتک مفصل نیز از پدر و برادرانش نوش جان کردم.
چند ماه از این ماجرا گذشت و با این شکست سنگین در زندگی گوشه گیر و منزوی شده بودم. در آن شرایط نسبت به تمام زن ها احساس نفرت پیدا کردم و دیگر دوست نداشتم درباره ازدواج مجدد فکر کنم. اما یک سال بعد به پیشنهاد و اصرار مادرم با دختری که مادرش زنی آبرومند است و آن موقع کارهای خانه ما را انجام می داد، ازدواج ...

هر کدام از تگ‌های فوق را که مناسب این خبر نمی‌دانید، بازدن x آن را حذف کنید. از همکاری شما سپاسگزاریم.
سرخط اخبار