به کسی نمی گویم همسر شهید هستم!

دریافت خبر : سه‌شنبه 18 اردیبهشت 1397 ساعت 20:40

به کسی نمی  گویم همسر شهید هستم!

شهدا انسان های زمینی بودند که توانستند بال و پر از منجلاب دنیایی را بکشند و به سوی آسمان پرواز کنند. گاهی شهدا را برای خودمان انسان هایی فرا زمینی می سازیم. البته شکی در این نیست که آنها متمایز از افراد معمول جامعه اند چرا که عموم مردم نمی توانند دست از پیروی از نفس خویش بکشند و حوائج دنیایی آنها را می برد آنجا که خاطر خواه اوست اما شهدا خواصی هستند که بر نفس امّاره خویش غلبه کردند و قطعا قدم گذاشتن در راه سخت بندگی عاقبتی نیست جز؛ «عند ربهم یرزقون» شدن و تا ابد زنده ماندن. خبرنگار فارس، پس از مصاحبه با خانم «زهرا رحیمی» مادر بزرگوار شهید مدافع حرم لشکر فاطمیون «علی رحیمی» بر آن شد تا برای شناخت بیشتر این دلاور مرد فاطمیون، پای ناگفته ها و ناشنیده هایی از زندگی مشترکش، از زبان خانم «لیلا علیجانی» همسر بزرگوار این شهید بنشیند؛
 * هجرت
11 ساله بودم که جنگ در افغانستان شدت گرفت. بیماری مادرم هم سخت تر شد. پدرم نیز با عصا خودش را به این طرف و آن طرف می کشید. با دو بچه کوچک سختی و مشقت راه را دو چندان می کرد که راهی ایران شدیم. از راه قندهار وارد زاهدان شدیم. از زاهدان رفتیم تهران و یک ماه خانه عمه پدرم ماندیم. پس از یک ماه آمدیم مشهد و در همین گلشهر خانه ای اجاره کردیم و اولین کاری که انجام دادیم مادرم را به بیمارستان هاشمی نژاد بردیم و بستری و پس از یک ماه بهتر و از بیمارستان مرخص و تا یک سال دارو مصرف می کرد و الحمدلله خوب شد.
* روزگارمان با پینه دوزی می گذشت
پدرم در افغانستان در کنار شغل اصلی اش که آهنگری بود پینه دوزی (کفش دوزی) هم انجام می داد. در گلشهر هم با مشکل پا و کمر دردش که بیشتر شد و زمین گیرش کرد، کنار خیابان می ...

اخبار پیشنهادی:
  •   
  • به اشتراک گذاری :
  • facebook
  •  
  • twitter
  •  
  • کلوب
  •  
  • فیس نما
  •  
  • لینکیداین
  •  
  • googleplus
  •  
  • googleplus
  •  
  • telegram
اشتراک در خبرنامه تی نیوز

با عضویت در خبرنامه تی نیوز می توانید روزانه خبرهای روز را در ایمیل خود مشاهده کنید

@

آخرین اخبار عمومیبستن

مشاهده همه اخباراخبار عمومی ←

آخرین اخبار روزنامه رسالت بستن

مشاهده همه اخباراخبار روزنامه رسالت←