خواب هایی که در بیداری نیز دیده می شوند

دریافت خبر : سه‌شنبه 26 دی 1396 ساعت 17:4
خواب هایی که در بیداری نیز دیده می شوند
شب عملیات کربلای 5 بود، وقتی آن شب عملیات را با خود مرور می کنم گویی خواب هایی بودند که حتی در بیداری نیز می توانی ببینی.

به گزارش جام نیوز ، یکی از تفریحات و سرگرمی های بچه های گردان در طول دوره آموزش غواصی، بازی شاد پابلندی بود که از اول صبح شروع می شد و تا شب ادامه داشت.
شب عملیات کربلای 5 بعد از نماز مغرب و عشاء با آن شور و حال خاص خودش، به گریه و مناجات سپری شد. اصغر با خواندن شعر برنامه عروسکی هادی هدی جو را عوض کرد و خنده بر روی لب های رزمندگان نقش بست. نیم ساعتی استراحت کردیم و فرمان حرکت به طرف نقطه رهایی (کنار آب دشت شلمچه) صادر شد.
حرکت کردیم و به نقطه مورد نظر رسیدیم و نشستیم و منتظر فرمان برای افتادن در آب ماندیم. جواد محمدی را دیدم که در تاریکی به طرف ما می آمد و با لبخند دستش را روی شانه من گذاشت و گفت: حالا گرگ تویی! من هم بلافاصله دستم را روی شانه اصغر گذاشته و گفتم: گرگ تویی. خنده ای کرد و گفت: بماند آن طرف!!! منظورش را درست متوجه نشدم فکر کردم منظورش از آن طرف آب است چون غروب همان روز نیز به او سیب تعارف کردم گفت: الان نمی خورم بماند آن طرف.
وقت رفتن فرا رسید. اصغر رو به من کرد و گفت: بیا روبوسی خداحافظی، با خودم گفتم که بابا راست میگه ها معلوم نیست تا چند لحظه دیگه کی میمونه کی میره؟
همدیگر را به آغوش کشیدیم و دیده بوسی کردیم. دوباره گفت: بیا یک بار دیگه عوض قاسم دادا (قاسم محمدی که حدود بیست روز پیش شهید شده بود) دیده بوسی کنیم، سپس دوباره گفت: یکبار هم از طرف اکبر دادا (برادر شهیدش) آن لحظه حدود 10 بار با هم دیده بوسی کردیم.
فرمان رفتن به داخل آب صادر شد و پشت سر هم در سکوت مطلق آروم وارد آب شدیم. اصغر جلوتر از من حرکت می کرد و من پشت سرش بودم. تصادفا آن شب مهتابی بود و احتمال اینکه عراقی ها متوجه حضور بچه ها در آب ...

اخبار پیشنهادی:
loading
  •   
  • به اشتراک گذاری :
  • facebook
  •  
  • twitter
  •  
  • کلوب
  •  
  • فیس نما
  •  
  • لینکیداین
  •  
  • googleplus
  •  
  • googleplus
  •  
  • telegram
اشتراک در خبرنامه تی نیوز

با عضویت در خبرنامه تی نیوز می توانید روزانه خبرهای روز را در ایمیل خود مشاهده کنید

@