هذیانات کافه ای

دریافت خبر : یکشنبه 06 خرداد 1397 ساعت 5:29

احمد نجفی
یک روز که در جمع منورالفکران و تئاتری های مقیم یکی از کافه های مرکز تهران، به مباحثه ای هنری در باب تکنیک های نگارش و به تصویر کشیدن معانی سورئالیسم از منظر میشل فوکو و متاخرینش در تضاد با اگزیستانسیالیست های پس از ژان پل سارتر و همقطارانش مشغول بودیم که در کل دقیق نمی فهمم به چه چیز مشغول بودیم! خدمت جمع هنردوست نیمه فرهیخته حاضر ولو کاذب عرض کردم که: «بله...هیچکاک هم دقیقا در سکانس نهایی فیلم هشت و نیم فلینی، چنین تکنیکی رو پیاده کرده. یادش بخیر، لوک گدار را هم با چنین تکنیک عجیبی در امر زوم های بی موقع دوربینش شناختم. این دقیقا چیزی هست که فرهادی مشابه اش را در ایران از طریق فرآیند دوربین روی دست به چالشی عظیم و جهانی کشید و تا مرز اسکاری رفت که همان هیچکاک همیشه استاد نتوانست برود!»
رفقا همگی تایید فرموده و براوو گویان، نگاه هایی تحسین آمیز و مشوقانه و حتی شاگردمآبانه نثارم کردند. یک نفر هم گفت: «اینکه می گید در مورد سینمای لینچ هم صدق می کنه؟» بی درنگ پاسخ دادم: «صد در صد، خصوصا در فیلم های کوتاه آخرش مثل چهارصد ضربه و کسوف». همان وقت یک نفر دیگر که عینک سیاهی داشت شبیه عینک فرامرز قریبیان در گوزن ها، در تایید افاضاتم اضافه کرد که: «هیچکاک اولین بار در تاجر ونیزی چنین ترفندی را به کار نبرد؟» خب بنده هم طبیعتا پاسخ دادم: «همین ترفند بود که باعث شکل گیری جریان انحرافی در سینمای موج نوی چکسلواکی شد!» جماعت عشق هنر دوباره سر تکان دادند و این بار به افتخار من و به افتخار اطلاعات نابی که کسب کرده بودند، نفری یک نخ بهمن کوچک آتش زدند و از پشت هاله دود به پنجره گرد کافه خیره شدند و تلاش کردند ذهن پر از ایده شان ...

اخبار پیشنهادی:
loading
  •   
  • به اشتراک گذاری :
  • facebook
  •  
  • twitter
  •  
  • کلوب
  •  
  • فیس نما
  •  
  • لینکیداین
  •  
  • googleplus
  •  
  • googleplus
  •  
  • telegram
اشتراک در خبرنامه تی نیوز

با عضویت در خبرنامه تی نیوز می توانید روزانه خبرهای روز را در ایمیل خود مشاهده کنید

@