اسیری که جلوی چشم مان شهید شد

دریافت خبر : جمعه 19 مرداد 1397 ساعت 18:31
اسیری که جلوی چشم مان شهید شد

آنچه خواهید خواند، خاطره ای به نقل از مشرق نیوز است از رزمنده بسیجی «سید ابوالفضل نورانی»، که از سال 1363 شمسی، پا به جبهه های نبرد با متجاوزان بعثی نهاد و تا پایان جنگ، یکی از شیرانِ دلاورِ «لشکر 25 کربلا» (یگان اختصاصی پاسداران و بسیجیان مازندرانی) بود؛
روز دوم «عملیات والفجر8» حین گشت زنی در شهر «فاو» برای پاک سازی خانه به خانه ، با صحنه ای غیرمنتظره مواجه شدیم . در کوچه پس کوچه های «فاو» دو نفر در حال تعقیب و گریز یکدیگر بودند و دقایقی بعد در میان فضای بازِ خاکی بین ساختمان ها، یکی از آن ها به سوی شخص در حال فرار شلیک کرد و او را از ناحیه پا هدف قرار داد که بر زمین افتاد. از نوع و رنگ لباس شان می شد فهمید که هر دو نفرشان از نیروهای عراقی هستند. شهید «یوسف زاده» دستور داد که هر دو نفر را دستگیر کرده و به نزدش ببریم. بعد از محاصره و به اسارت درآوردن آن دو، معلوم شد نفرِ فراری که حالا مجروح هم شده بود، فارسی را بسیار روان صحبت می کند. از او در مورد تیراندازی همسنگرش پرسیدیم و این که چرا دوستش قصد کشتنش را داشت؟! در جواب گفت: «من از شیعیان بصره هستم و مادرم اصالتا اهل آبادان است. او به من اجازه جنگیدن با نیروهای اسلام را نداده و گفته است؛ اگر به سوی نیروهای ایرانی تیری شلیک کنی، شیرم را حلالت نمی کنم.» او می گفت: «من تقریبا از آغاز جنگ در همین منطقه بوده ام و حتی یک تیر به سوی شما شلیک نکرده ام. اگر هم مجبور به تیراندازی می شدم، سر اسلحه ام را طوری می گرفتم که مطمئن شوم به نیروهای شما اصابت نمی کند. حالا که شما عملیات کردید؛ به جمعی از دوستانم گفتم که بیایید دسته جمعی به اسارت نیروهای اسلام درآییم. خبر به فرمانده مان که ...

اخبار پیشنهادی:
loading
  •   
  • به اشتراک گذاری :
  • facebook
  •  
  • twitter
  •  
  • کلوب
  •  
  • فیس نما
  •  
  • لینکیداین
  •  
  • googleplus
  •  
  • googleplus
  •  
  • telegram
اشتراک در خبرنامه تی نیوز

با عضویت در خبرنامه تی نیوز می توانید روزانه خبرهای روز را در ایمیل خود مشاهده کنید

@