لبخندهای اربعینی

دریافت خبر : دوشنبه 23 مهر 1397 ساعت 14:49
فامیل ما می خواست به مرد عراقی حالی کنه که بیسکوییت رنگارنگ می خواد. هی می گفت: «سیدی... انا ارید الوان الوان»!

به گزارش مشرق ، هر رویداد فرهنگی، همراه با خود مجموعه ای از خرده فرهنگ ها را به دنبال دارد. خاطره گویی، آن هم از نوع طنز را می توان یکی از جنبه های کمتر دیده شده راهپیمایی بزرگ اربعین دانست. تقابل فرهنگی عراقی ها با سایر زایرین و در راس انها ایرانی ها گاه اتفاقات جالبی را رقم می زند. ایرانی هایی که تلاش می کنند عربی حرف بزنند یا عراقی هایی که دست و پا شکسته کلماتی فارسی جور می کنند تا بهتر بتوانند از میهمانان خودشان پذیرایی کنند.
همه چیز این گزارش از یک توییت شروع شد. یاد یکی از خاطره های اربعین های گذشته افتاده بودم؛ پسر ایرانی که در کنار وادی السلام نجف، می خواست با زبان عربی دست وپا شکسته ای به قهوه خانه دار حالی کند که قلیان می خواهد؛ آن هم با طعم «ثانی تفاح»!
نقل این خاطره در فضای توییتر باعث شد تا تعداد زیادی از خاطره های تلخ و شیرین از مواجهه ایرانی ها و عراقی ها را برایم ارسال کنند. مجموعه ای از این خاطره هایی توییتری را با کمی تغییر در ادبیات روایت کننده هایشان، در این گزارش جمع آوری کرده ام:
حامد عسگری:  رفیق داشتیم تو کربلا سه راهی برق می خواست. رفت داخل مغازه و گفت: «حبیبی ثلاث طریق کهربا» مغازه دار هم اومد بیرون شروع کرد به زبان خودش آدرس دادن!
عباس حسین نژاد:  می گفت: بین جمع هر کی رفته بود از صاحبخونه عراقی نمک بگیره نتونسته بود. خانم میانسال که بی سواد هم بود، رفت و با نمک برگشت! همه شگفت زده شدند که چه طور توانسته منظورش رو برسونه. بعدا معلوم شد که رفته بود جلوی صاحبخونه، انگشت اشاره ش رو یه بار زده بود به کف دست؛ یه بار روی زبون! میزبان عراقی هم فهمیده و بهش نمک داده بود!
حسن صالحی:  بنده خدا می ...

اخبار پیشنهادی:
loading
  •   
  • به اشتراک گذاری :
  • facebook
  •  
  • twitter
  •  
  • کلوب
  •  
  • فیس نما
  •  
  • لینکیداین
  •  
  • googleplus
  •  
  • googleplus
  •  
  • telegram
اشتراک در خبرنامه تی نیوز

با عضویت در خبرنامه تی نیوز می توانید روزانه خبرهای روز را در ایمیل خود مشاهده کنید

@