پیشنهاد - جواد لگزیان

روزنامه مردم سالاری پنج شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸ ساعت ۰:۲۸

تنهاییِ یک دونده دوِ استقامت
«چهاردست و پا از گذرگاهِ گود و محصور بالا آمده ام. قلبم به شدت می زند. دست ها و پاهای کوفته ام از خراش های ناشی از تیغ تمشک های جنگلی می سوزد. دو سوم مسیر مسابقه را پیموده ام. مغزم مثل بی سیمی شده است که در آن، هر لحظه صدایی یادآوریم می کند که وقتی احساس خوبی مثل احساس اولین انسانِ روی زمینِ یخ زده صبحگاهی داشتی و وقتی فهمیدی که چگونه این احساس خوب به احساسِ بد آخرین انسانِ رویِ زمین در یک بعدازظهر تابستانی تبدیل می شود، آن وقت خود را مثل تنها انسان موجود در دنیا می یابی که دیگر درباره خوبی و بدی نق نمی زند.» در این داستان نویسنده «دویدن» را به عنوان ابزاری برای انزوای شخصیت داستانش به کار برده است. دویدن عملی برای انزواطلبی است بنابراین به اسمیت اجازه می دهد ذهنش را به کار بیندازد تا از مرزبندی های طبقه ای که به آن تعلق دارد آگاه باشد . اسمیت، راوی داستان، نیز یک نویسنده است و در واقع تمثیلی از خود نویسنده است و انزوایی که همۀ نویسندگان از آن رنج می برند. اسمیت دونده تنهاییست. اسمیت در حینِ دویدن و انزوایش در مسیر مسابقه به روشنگری دست می یابد، درست مثل نویسنده ای که در تنهایی اش هم می نویسد و هم فکر می کند. « دونده دوِ استقامت » و نویسنده هر دو فردگرا و انزوا طلب اند به طوری که قادرند به دست خود متاعِ خویش را تولید کنند.تمثیلِ به کار برده شده برای مقایسۀ نویسنده و دونده شبیه نویسنده ای است که خلوصِ خویش را در زمان چاپ اثری از خود، از دست می دهد، درست مثل زمانی که اسمیت بعد از پذیرفتن شرکت در مسابقه آن را از دست داد. سیلیتو با استفاده از ورزشِ « دویدن» به عنوان یک تمثیل در داستانش این توانایی ...